محمد مهدى ملايرى
314
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
حال ببينيم كه اصول عقائد زردشتى و فلسفهء اين دين و نظر آن نسبت به آفريدگار و جهان آفرينش و زندگى چيست ، و چه تحولى در زندگى روحى و اجتماعى مردمى كه در ميان آنها بوجود آمد پديد آورده و اهميت آن از لحاظ تاريخ فكرى و روحى شرق تا چه اندازه است ؟ هرگاه مسير عقايد دينى را در ايران پيش از زردشت دنبال كنيم ، و سپس آن را با تعليمات روحى و اجتماعى زردشت بسنجيم ، و نتايجى را كه از آن تعليمات در جامعهء ايرانى پديدار گشته در نظر بگيريم ، به اين نتيجه مىرسيم كه ظهور دين زردشت آخرين مرحله از يك تحول پيوسته و تدريجى بوده كه طى قرنها هم در عقايد روحى و دينى ايرانيان و هم در زندگى اجتماعى و اقتصادى آنان حاصل شده بود و ظهور اين دين نتيجه و جوابگوى طبيعى احتياجات جامعهاى بوده است كه بدينترتيب تحول يافته بود . و اگر بخواهيم اين معنى را در چند كلمه خلاصه كنيم بايد بگوييم كه دين زردشتى در زندگى معنوى و روحى ايران نمودار انتقال از دورهء اعتقاد به چندخدايى ( Polytheism ) به دورهء توحيد و از لحاظ زندگى مادى و اجتماعى نمايندهء انتقال از دورهء گلهدارى و صحرانشينى به دورهء كشاورزى پيشرفته و زندگى تكامليافتهء شهرنشينى و تمدن است . و براى توضيح اين مطلب ناچار بايد كمى به عقب برگرديم و نظرى به عقايد آريايىها پيش از زردشت بيفكنيم . مردم آريايىنژاد كه از چند هزار سال پيش از يك طرف به جزيرهنماى هندوستان و از طرفى به پشتهء ايران كوچ كردهاند پيش از اين مهاجرت در سرزمينهايى مىزيستهاند كه ميان شمال ماوراء النهر و شرق درياى مازندران قرار داشته و همانجايى است كه آن را " ايران بالا " خواندهاند . امروز هرگاه در معتقدات دينى ايندو گروه دقت كنيم در آن عقايد ابتدايى و سادهء مشتركى مىيابيم كه نشان مىدهد كه اين عقايد از زمانهاى بسيار قديم در آنها برجاى مانده و مربوط به دورهاى است كه هنوز اين دو گروه از يكديگر جدا نشده بودهاند . تنها اثرى كه از آن زمانها باقى مانده و نشانههايى از آن دورهها مىتوان در آن يافت كتاب